انتظار

تاریکی بر همه جا حاکم شده بود و احساس در کوچه های افکار گم شده بود عشق دست محبت را رها کرده بود و دل در گوشه ی آلاچیق گریه کز کرده بود و غم در کنارش داد و فریاد میکرد و خنده را از آنجا بیرون کرده بود

زمان با نیش خند به همه می نگریست و دمار همه را در آغوش می گرفت و دنیا اختیار خود را از دست داده بود و با شلاق زندگی محکم به کمر دوستی ضربه میزد آه و ناله ی دوستی به آسمان بلند شد:خدایا کمک کن جوانمردی را خدایا کمک کن معرفت را و خدایا کمک کن کسی را که حامی این دو باشد ناگهان ستاره ای در آسمان دلتنگی درخشید و همه را در روشنایی خود غرق نمود

آن ستاره خواهد درخشید در آسمان دلتنگی ما.

(نوشته ی خودم)

/ 5 نظر / 15 بازدید
میلاد

یه روزی فکر میکردم بدون تو میمیرم پیش خودت میگفتی تو چنگ تو اسیرم یه روزی فکر میکردم کنار تو میمونم تا دنیا دنیا باشه از عشق تو میخونم یه روزی فکر میکردم برام خیلی عزیزی اگه یه روز نباشی دل رو به هم میریزی یه روزی فکر میکردم صادق و با وفایی اما حالا میبینم از این حرفا رهایی برام دیگه مهم نیست عاشق من نباشی فقط میخوام خیلی زود از پیش من جدا شی فقط بدون که دیگه تو قلب من تو مردی خیلی وقته میدونم قلبمو از یاد بردی منم میخوام رها شم میخوام با تو نباشم منم میخوام مثل تو با یکی اشنا شم الان دیگه میفهمم که عشق تو سراب بود خدا رو شکر تو قلبم هنوز یه قطره اب بود خداحافظ عزیزم حال دلت خرابه تو دیگه هیچی نیستی عشقت مثل حبابه

میلاد

آفرین عالی بود مرسی ممنون که دعوتم کردی[گل] دیدی چه سری اومدم[خجالت][چشمک]

میلاد

[ناراحت][دلشکسته]وای آهنگت منو کشت غمگینه

Asefeh

سيلووووووووووووووووووووووووم نفسم خوبي؟ عسيسم اگه دوكس داشتي با عنوان وبم بلينكمو بيا ادرس وبتو واسم بذار تا بلينكمت اخه ددست نذاتي واسم