اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من، دل من می داند و من دانم و دل داند و من.
نمی دانم چه کردی با دل من که این دل بی قرار بی قرار است نمی دانم چه گفتی با نگاهت که چشمم چنین در انتظار است فقط یک لحظه جانا در برم باش که با تو چهار فصلم ،بهار است به وقت دیدن آن روی ماهت تپش های دل من بی شمار است برای من فقط یک لحظه زیباست و آن هم لحظه دیدار یار است گر چه با تردید و ترس، همراست ولی هما نند بهار است سلام دوستای گلم،خوبین؟؟؟؟امیدوارم که همینطور باشه پیشاپیش سال نو رو به یکایکتون تبریک میگم و براتون آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم. مدتیه پرشین بلاگ مشکل پیدا کرده و نمیشه به وبلاگای عضو در این سایت نظر داد البته یکی دو روز مشکل رفع شد اما حالا هنوزم من باهاش مواجهم و به همین خاطر تصمیم گرفتم وبلاگ جدیدی بسازم و دوست دارم شما عزیزان به آدرس جدیدم سر بزنین،آدرس:http://ahsaas.blogfa.com منتظرتون هستم. با تشکر تنها سلام دوستان خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟ من ای بد نیستم اما دلم گرفته !!!!!!! دلم از ادما از دنیا از همه کس و همه چی گرفته،بعضی وقتا حس میکنم الانه که بترکم اینقدر این حسم بزرگ میشه که فکر میکنم هیچ چیز زیبایی تو این دنیا نیس اما یدفعه یادم میاد یکیو فراموش کردم یکی که خیلی برام عزیزه یکی که همیشه کنارم بوده بدون چشم داشت،بدون منت،بدون تکبر و........... اره،خدامه خدایی که اگه نداشتمش جدی نمیدونم چی سرم می اومد خب اینجاست که دوباره به زندگی و دنیا و ادماش امیدوار میشم شما چطور ؟؟؟؟؟باهام موافقین که تنها یاد خدا میتونه ما رو از نا امیدی نجات بده ؟؟؟؟؟؟ اره؟؟؟؟؟حتما نظرتونو بهم بگین خوشحال میشم بدونم شما چطور بر نا امیدی غالب میشین؟؟؟؟؟؟؟ (مرسی که وقتتونو پا خوندن حرفام گذاشتین اگه نوشته ام کم و کاستی داشت به بزرگیه خودتون ببخشین،بازم مرسی) حتما نظر بدین متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. شنیدی. بلافاصله از آن تو خواهد شد. داری. تاریکی بر همه جا حاکم شده بود و احساس در کوچه های افکار گم شده بود عشق دست محبت را رها کرده بود و دل در گوشه ی آلاچیق گریه کز کرده بود و غم در کنارش داد و فریاد میکرد و خنده را از آنجا بیرون کرده بود زمان با نیش خند به همه می نگریست و دمار همه را در آغوش می گرفت و دنیا اختیار خود را از دست داده بود و با شلاق زندگی محکم به کمر دوستی ضربه میزد آه و ناله ی دوستی به آسمان بلند شد:خدایا کمک کن جوانمردی را خدایا کمک کن معرفت را و خدایا کمک کن کسی را که حامی این دو باشد ناگهان ستاره ای در آسمان دلتنگی درخشید و همه را در روشنایی خود غرق نمود آن ستاره خواهد درخشید در آسمان دلتنگی ما. (نوشته ی خودم) دستمال کاغذی به اشک گفت:قطره قطره ات طلاست.. یک کم از طلای خود حراج می کنی؟؟؟ عاشقم با من ازدواج می کنی؟؟؟ اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟؟؟ تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی... توی ازدواج ما تو مچاله میشوی... چرک می شوی... تکه ای زباله می شوی... پس برو بی خیال باش... عاشقی کجاست؟؟؟تو فقط دستمال باش.. دستمال کاغذی دلش شکست... گوشه ای کنار جعبه اش نشست.... گریه کرد و گریه گرد و گریه کرد... در تن سفیدو نازکش دوید خون درد...!!! آخرش دستمال کاغذی مچاله شد... مثل تکه ای زباله شد.. او ولی شبیه دیگران نشد، چرک و زشت ، مثل این و آن نشد.... رفت گرچه توی سطل آشغال، پاک بود و عاشق و زلال... او.. با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت...!! چون که در میان قلب خود، دانه های اشک کاشت... این روزها حال و هوای شهرهامون، حال و هوای محرم را پیدا کرده است. بیرقهای عزای "یا حسین" بر سردر خانهها و مغازهها و اماکن مختلف برافراشته شده و با دیدن آنها دلها هوایی میشوند. باز محرم رسید و لباس مشکیها محیا، جهت به تن رفتن عاشقان و عزاداران امام حسین علیهالسلام شدهاند. بغضها گلوی محبین حضرتش را میفشارند و قلوبشان تنگ و نالان شده است. و این نوا شنیده میشود: باز این چه شورش است که در خلق عالم است هلال ماه محرم است دلم شکستهی غم است ندا رسد ز آسمان محرم است محرم است تو آن عاشق ترین مردی که در تاریخ می گویند ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت. یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ... عیدقربان، جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین بر همه ابراهیمیان مبارک باد تو کیستی که در این کوچه های سرد احساس قدم میزنی و برگ های زرد پاییزم را دوباره جوان کرده ای غریبه خسته چرا این چنین قدم بر زمین میگذاری لطفا آهسته قدم بگذار تا برگ هایم زیر پایت خش خش نکند نمیدانم چرا در این شب سرد احساسم تو در این کوچه سرد انتظار راه میروی و با خود زمزمه میکنی. غریبه اینجا همه به آینده ای که در انتظار آن هاست تردید دارند و بی شک تو در این کوچه خالی با خود فکر میکنی که آیا این همان کوچه ی رویایی من است؟؟! من هم مثل تو تردید دارم نمی دانم آیا در این کوچه ماندن صحیح است آیا باز کوچه های سرد احساس من نقاب زرد را از روی رخشان بر می دارند آیا باز آن نسیم سرگردان در کوچه های دلم می وزد و زمین خشکیده ام دوباره سرسبز خواهد شد؟؟؟ بپذیر گاهی آنچه اصرار داریم به داشتنش، بهترین نیست! دل که رنجد ازکسی خرسندکردن مشکل است شیشه به شکسته را پیوندکردن مشکل است کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد حرف نا هموار را هموار کردن مشکل است لبانم را دوخته ام تا مبادا بگویم"دوستت دارم" چرا که هر بار گقته ام "تنهایی ام بزرگتر شده..... می خواهم بزرگ ترین دروغ عمرم را برایت بگویم : فراموشت خواهم کرد می خواهم صادقانه ترین کلام عمرم را برایت بگویم: دوستت دارم همیشه! می خواهم عشق را برایت معنی کنم: عشق یعنی تو می خواهم تورو احساس کنم:عکس هایت را می بوسم می خواهم دل خود را شاد کنم : به امید دیدنت میگم i love you درشیرینی بوسه هایمان غرق بودیم که ناگهان شوری اشک را برلبهایمان احساس کردیم غافل از اینکه بوسه بوسه های تلخ جدائی بود. پلنگ سنگی دروازهای بسته شهرم مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم تفاوتهای ما بیش از شباهتهاست باور کن تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم مرا ای ماهی عاشق رهاکن فکر کن من هم یکی از سنگهای کوچک افتاده در نهرم کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم تو آهوی دشتهای سبزی اما من پلنگ سنگی دروازهای بسته شهرم دیدم دلم گرفته دلم گرفت از آسمون ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم از این همه در به دری قلب من قیامته از این همه در به دری دلم رسیده جون من ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است. اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.
برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.
برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را
به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :
لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "
آغوش من همیشه برای تو باز است.
همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.
همیشه پشتیبانت هستم.
من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.
فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,
می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.
من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.
در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.
همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
همین الان در فکر تو هستم.
تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب
من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.
هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.
تو آن انسان نایابی که با فانوس می جویند
تمام باغ ها در فصل لب های تو می خندند
تمام ابرها در شط چشمان تو می مویند
قناری های عاشق از گلوگاه تو می خوانند
و قمری های سالک کو به کو راه تو می پویند
تو آن رود زلالی صاف و روشن از ازل جاری
که پاکی های عالم دست و رو را در تو می شویند
به شوق سجده ات هفت آسمان خم می شود در خاک
به نام نامی ات خورشید ها از خاک می رویند
تو تمثال تمام غنچه های بی ریا هستی
که تصویر تو را عشاق در آیینه می بویند
تمام موج ها در حلقه یاد تو می چرخند
تمام بادها نام تو را سرگرم هوهویند
شعر : زنده یاد حسن حسینی
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ...
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ...
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ...
ای پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ...
از خود تهی شده ام ... نمی دانم زمانی که باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟
بپذیر گاهی گذشتن، تنها راه رسیدن است!
بپذیر گاهی کابوس به رویا می رساندت!
بپذیر که در آغوش هر شب، صبحی خفته است!
بپذیر گاهی که آنچه به دنبالش می دوی شاید سراب باشد!
بپذیر که گاهی آنچه بد می پنداری اش، بهترین است برایت!
بپذیر...
گاهی انکار کن دلت را تا با اصرار هایش غافلت نکند از زیبایی هایی که در انتظار توست
و متوقفت نکند و مانعت نشود در رسیدن به خوشبختی!
بپذیر گاهی باید به دلت شک کنی تا به یقین برسی!

هوای گریه دارم
تواین غروب غمگین
دور از رفیق و یارم
دیدم دلم گرفته
دنیا به این شلوغی
این همه آدم اما
من کسی رو ندارم
دیدم غروبه اما
نه مثل هر غروبی
پهنای آسمونه
هرگز ندیده بودم ...
هم از زمین ,هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
به داد من نمیرسه خدای آسمون من
دلم گرفت از آسمون
هم از زمین ,هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم
دلم گرفت از آسمون
هم از زمین ,هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم
دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم ...


| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |










